قتل رابطه یا مرگ رابطه

هر چیزی تولد و حیات و مرگی دارد، چه جسمی و چه ذهنی. روابط انسانی نیز تولد و مرگی دارند. رابطه‌ها شکل می‌گیرند، قوام می‌یابند، و می‌میرند.

یک خانواده، برای مثال، با ازدواج و تولد فرزندان شکل می‌گیرد و ممکن است با مشکلات روابطِ درون‌خانوادگی، جدایی و طلاق، ترک یا ازدواج فرزندان، و در نهایت مرگ پدر یا مادر می‌میرد‌. این روند طبیعی تولد و مرگ هر سیستم زنده انسانی اعم از رابطه، زبان، فرهنگ، خانواده، و غیره است. اما برای برخی افراد تحمل مشکلات روابط دشوار است و درنتیجه کمر به قتل رابطه پیش از مرگ آن می‌بندند. روابط می‌میرند و این مرگ در اثر کارکردهای رابطه خود به خود رخ می‌دهد. ممکن است مشکلات حاکم بر رابطه به حدی برسد که امکان تداوم آن سلب شود و تلاش و شکیبایی لازم است تا بهبودی و یا مرگ رابطه فرا رسد. گاهی بی‌تابی و بی‌صبری سبب می‌شود که برخی رابطه زنده را به قتل برسانند، رابطه‌ای که ممکن است جان بگیرد و یا پس از مدتی بمیرد.

 قتل در هر شکلی نارواست و صبر و نظاره و تلاش‌های واقع‌بینانه برای اصلاح رابطه یا نوید نصرت می‌دهد یا ندای نکبت. اگر مرگی برای رابطه باشد خود فرا می‌رسد و تو با همه وجودت آن را لمس خواهی کرد، سکوت و صلابت آن را به عزا خواهی نشست، و خلاص خواهی شد. اما شاید گاهی نیز صبر سبب شود که بهبودی حاصل و مرگ غایب شود. پس صبور باش و از به قتل رساندن روابط بپرهیز.

5 thoughts on “قتل رابطه یا مرگ رابطه

  1. هایده زرشناس گفت:

    من قلبا به قتل رابطه ها از نقطه نظر کارشناسانه دکتر قربانی ایمان دارم.
    سالهای زیادی است که از طلاق خودم میگذره و خودم به وضوح در این قتل نقش داشتم.
    امروز که فاصله زیادی بین من و اون اتفاق افتاده و از دور دستها بهش نگاه میکنم بیشتر میفهمم که چه کار کردم.
    ولی در این مسیر رشد کردم و یاد گرفتم .
    و هنوز هم میبینم اون رابطه رو نمیشد نکشت.
    چون بودن یک رابطه همیشه دلیل زنده بودنش نیست.
    امروز اون رابطه زنده تره چرا که هر کدوم از ما مسیری رو انتخاب کردیم که باید.

  2. یداله قاسمی پور گفت:

    زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
    پرشی دارد اندازه عشق.
    زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود…
    و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.

    چقدر مرگ خوب است برای ما. وسعت زندگی وابسته به مرگ است. با تما محدودیت های زمانی و ذهنی آدمی این امکان به دست می آید که رابطه های جدیدی ایجاد کنیم و همین طور بزرگ و بزرگ تر شویم. وانگهی اگر در این رابطه های زنده عشق باشد این وسعت زندگی و بزرگی حالت تصاعدی پیدا می کند. و اگر قتلی باشد هرگز از یاد من و تو نمی رود. وانگهی با مرگ خودمان نه با خودکشی و قتل تدریجی از محدودویتها رها و در آسمان گم می شویم.
    و اگر مرگ نبود این عشق آمیخته با در ذات ما دنبال چیزی می گشت که پر بگیرد.

    آفرین بر قلم دکتر قربانی. سپاس.

  3. فیروزه گفت:

    قتل، مرگ چه واژه های تلخ و وحشت برانگیزی! صبوری و تحمل چه واژه های شیرین و تسلی بخشی! تو را می ترسانند از نابودی و کمبودی. از گذر زمان و تنها روی. تو خشکت می زند و وحشت می کنی. گاهی هم تقلایی و در جا زدنی. کاش می آموختندت تاب آوری درد و مقابله با رنج را. همدلیت می کردند در خاکسپاری جنازه ای که سالهاست رنج کشیدنش را به دوش می کشی. کاش نویدت می دادند رهایی و سبک باری پس از آن را. کافی بود نشانت دهند تارو پود خیالی رویایی را که از کودکیت بافته بودی، محال بودن رسیدن به خواسته ای که بار مسوولیتش را بر نمی داشتی، ناتوانی توانی را که برای تصرف هیچ تصور می کردی. خیال در خیال…… عزیز دل! حیاتی نبوده تا مرگی باشد، توانی نبوده تا ناکامی باشد، رابطه ی زنده ای نبوده تا به قتل برسد.
    می توانی به سکون نزدیک می شوی با وزنه ی واقعیت، زمانی که خودت را I as me بیابی نه I and me. آنگاه حق انتخاب خواهی داشت تا از بین نقش های ممکن، مسوولیت یکی را که به خواست اصیلت نزدیک تر است بپذیری. وحشت واقعی تو نه از نابودی امپراطوری کوچکی است که بر ساخته ای و نه از رویارویی ات با دیگری است که از او می گریزی، بلکه از ویرانگری سیل احساسات تلنبار شده و آمیخته ی درون توست. دریچه ای تدارک کن و صافی ای و از آن سرزمین تشنه ی خواستت را سیراب ساز. شاید که اینبار میوه ی عشق دهد این درخت محبت درون خاک خشکیده ی تو.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *