چرا زندگی دردناک است؟

زنی جوان از بیمارانم، مطلع شده که سرطانش به مراحل پایانی رسیده و خواهد مرد. همسر و دو دختر خردسالش را باید تنها بگذارد. چرا زندگی اینقدر دردناک است؟! در طول یک سال‌‌ونیم گذشته، تقریبا هر روز خبرهای ناگوار شنیده­‌ام. اینستاگرام برایم به گورستانی بدل شده است. مردم دائما در حال گزارش خشونت، مرگ، تصادفات، بی­رحمی‌های انسان، و اکنون مرگ­‌ومیر­های کووید- ۱۹ هستند. پاییز گذشته، هواپیمایی مسافربری که از تهران عازم کانادا بود، به اشتباه مورد اصابت موشک قرار گرفت و ۱۷۶ مسافر آن کشته شدند. در این بحبوحه­‌ی کرونا، هر روز می‌­شنوم که “فلانی مرد”، “بهمانی و … هم مرد”. هدف از این زندگی چیست؟

پاسخ جان فردریکسون

از کسی که این سوال ­را پرسیده، تشکر می­‌کنم.

ما هدف از زندگی را نمی­‌دانیم. اگرچه، بسیاری هدفی برای زندگی جعل می­‌کنند. ما نمی­‌دانیم که پس از مرگمان چه اتفاقی رخ خواهد داد. اما بسیاری معتقدند که زندگی پس از مرگ وجود دارد. تنها کاری که از دستمان بر­می­‌آید، این است که تا زنده‌­ایم، شکرگزار زندگیمان باشیم و بدانیم که زندگیمان مملو از همه چیز خواهد بود: زندگی، مرگ، شادی، غم، اندوه و سرخوشی. ما از صمیم قلب آرزو داریم که زندگیمان پر از خواسته‌­هایمان و خالی از نخواستنی­‌ها باشد. اما زندگی، دربرگیرنده‌­ی تمامی آن چیز­هایی است که زندگی دربرمی­‌گیرد.

چرا زندگی دردناک است؟ نمی­‌دانیم. صرفا می‌­دانیم که زندگی دردناک است. برخی ادعا می­‌کنند که اگر به اندازه کافی عبادت و مراقبه کنیم، می­‌توانیم به حالتی از هشیاری برتر دست پیدا کنیم و بر دردها و واقعیات غلبه کنیم. اما این پندار، تنها دوپاره­‌سازی[۱] و انکار واقعیت است. همانطوری که پرندگان نمی­‌توانند از آسمان فراتر بروند، هیچ کس نمی­‌تواند بالاتر از واقعیت قرار بگیرد. برخی فکر می­‌کنند که اگر در زندگی مرتکب گناه نشویم، هیچ وقت بیمار نخواهیم شد. این خیال نیز، به نوعی تفکر جادویی[۲] و انکار واقعیت است. بیماری، مریضی، فقدان و مرگ، همگی دردناک هستند.

وقتی که می­‌پرسیم “چرا زندگی دردناک است؟ “، انگار که به شکلی مستتر و پنهانی می­‌پرسیم: ” چرا به جای خیالات من، زندگی واقعی رخ می­‌دهد؟”. در دنیای خیالی ما، خبری از بیماری، مرگ، درد و فقدان نیست. در این دنیای خیالی زندگی “عادلانه” است. به این معنی که به جای آنچه که واقعا رخ می‌­دهد، آرزو­های ما برآورده می‌­شود. چرا درد وجود دارد؟ کسی نمی­‌داند. اما بسیاری ادعا دارند که می‌­دانند. اما، آنچه را که ما می­‌فهمیم، این است که زندگی به درد آمیخته است و هیچ راه فراری هم از آن وجود ندارد.

بیمار تو نیز، نمی‌­تواند از آن فرار کند. تو از من پرسیدی که برای بیمارت چه کاری می­‌توانی انجام بدهی. او نیاز دارد که تو احساساتش را در آغوش بگیری و بپذیری. او نیاز دارد که تو عمیقا بفهمی که در حال مردن است. او از تو می‌­خواهد که در رویارویی با مرگ در کنارش باشی. او از تو می‌­خواهد که درماندگی­‌اش را بپذیری: مرگ دست او را گرفته و با خودش می­‌برد. از این منظر، هر دو شما درمانده هستید.

در حالی که مرگ اورا در خود فرو­ می‌­کشد، او می­‌داند که تنهاست. اما او نیاز دارد که تو، بدون انکار کردن هیچ واقعیتی، به اندوه و فقدانش گوش فرا­دهی. او نیاز دارد که در رویارویی با حقیقت مرگ همراهش باشی. او نیاز دارد که تو به او گوش فرادهی و همزمان به خاطر داشته باشی که، تو نمی‌­توانی عمیقا بفهمی که او چه احساسی از مردنش دارد. اجازه بده که به تو بیاموزد. او نیاز دارد تا تو با این حقایق دردناک روبه‌­رو شوی، تا مجبور نباشد که برای رعایت حس­‌وحال تو، مرگ و احساساتش را ازتو پنهان کند. احتمالا عزیزانش شدیدا در درد و رنج هستند و قادر به این که در کنارش بنشینند و شنونده و شاهد درد، اندوه، درماندگی و تسلیم شدن او در برابر مرگ باشند، نیستند. اما وقتی که تو او را همراهی می­‌کنی، او دیگر کاملا تنها نیست؛ او در حضور تو تنها خواهد بود! تویی که او را در احتضارش می­‌پذیری و می­‌شنوی.

تو نمی­‌توانی جلوی مردن اورا بگیری. اما می‌­توانی که در مسیر او به سوی مرگ، هدیه شنیده شدن را به او اعطا کنی. و این شنیدن، صرفا شنیدن با گوش­‌هایت نیست. حتی زمانی که روبه‌­روی تو و در سکوت نشسته است، تو با حضورت به او گوش می‌­دهی. و بعضی وقت‌­ها، صرفا حس کردن این درد بزرگ در سکوت، و با همراهی یکدیگر، تسکینی برای اوست. شاید سکوتی بی‌­کلام به همراه هم، همان چیزی است که قبل از این که بتواند کلمه بعدی را بگوید، به آن نیاز دارد.

فهمیده شدن، شنیده شدن، و احساس شدن به هنگام مرگ، هدیه‌­ای گران‌بها است که می­‌توانی به او اعطا کنی. شاید سخت­‌ترین هدیه‌­ای است که می­‌توان به کسی ارزانی داشت. بنابراین، زمانی که در کنارش در سکوت می­‌نشینی، سخنان سنت بندیکت[۳] را به خاطر داشته باش، ” با گوش جان بشنوید و همراهی کنید”.

به قلم رضا مشایخی

————————

[۱] دوپاره­‌سازی (Splitting) نوعی مکانیسم دفاعی ناپخته است که در نتیجه استفاده از آن، دیدگاه‌­های افراطی راجع به خود، دیگران، و پدیده‌­ها در ذهن شکل می­‌گیرد. فردی که از دفاع دوپاره‌­سازی استفاده می‌­کند، به دلیل ناتوانی در تحمل احساسات متعارض، ممکن است در زمانی کسی را (یا پدیده‌­ای را) ایده­‌آل ببیند (تمام ویژگی­‌های فرد را خوب ببیند) و در زمانی دیگر آن شخص یا پدیده را فاقد هرگونه ارزشی ببیند ( تمام ویژگی­‌های آن شخص را منفی ببیند).

[۲] تفکر جادویی (magical thinking) به این باور اشاره دارد که رویداد­های نامرتبط، علی­رغم نداشتن هر گونه ارتباط منطقی، به صورت علّی به هم مرتبط هستند و در واقع این ارتباط تحت تاثیر نیرو­های فراطبیعی قرار دارد.

[۳] بندیکت نورسیا قدیسی مسیحی است که در قرن ششم میلادی می­‌زیست. او در سراسر اروپا محبوب است و مورد احترام کلیسای کاتولیک، کلیسای ارتدکس شرقی، کلیساهای آنجلیکان و کلیساهای قدیمی کاتولیک قرار دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *