1. ali

    lتلنگر 4 رو دوست داشتم
    اصلاً زن را با حقیت چه کار!از ازل چیزی غریبتر و دل آزار تر و دشمن خو تر از حقیقت برای زن نبودهاست ــهنر بزرگ ائو دروغگویی است ؛و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم و ارج می نهیم

  2. معشوقه

    اگر زن برده است چطور همزمان میتونه خودکامه باشه؟!!
    عشق و دوستی باهم همپوشی زیادی دارند…تا تعریف آق فردریک چی باشه
    اگر میتونم معشوقه مردی باشم …میتونم دوستش هم باشم

  3. مهرانا حسینی

    خانوم معشوقه،شخصیت های منفعل پرخاشگرواقتدار طلب ،هم برده اند و هم خودکامه!
    ولی سوال اینجاست که کی گفته زن ،فی نفسه برده ست یا خودکامه؟احتمالا آق فردریک حال خودشو پروجکت کرده،درکل این تلنگر با مخلفاتش خیلی با مزه بود .

  4. ساناز

    در ديارى كه دراو نيست كسى يار كسى
    كاش يارب كه نيفتد به كسى كار كسى

  5. سیما صادقی

    با تمام احترام، جمله بی سر و ته و بی معنی ای به نظر میاد. بردگی و خودکامگی صفاتیست که ربطی به جنسیت نداشته و براحتی در گروه کثیری از مردها قابل ردگیریست. از آن گذشته، چنین موجودی که وصفش رفت چطور قادر به عشق ورزی خواهد بود!؟

  6. curious

    خیلی کنجکاوم بدونم فردالهام بخش نوشته های فردریک و همینطور شما کی هست که اینطوری رفتارش تفسیر میشه…البته آقایون هر وقت به دام عشق می افتن دلیل تراشی میکنن و بعضیا هم مثه شما و آق فردریک مساله رو به زن نسبت میدن …توصیه می کنم به جای اینهمه فلسفه بافی عشقی که دارید رو تجربه و حس کنید وبنوشین لحظه هایی که باهاش هستین…که اگر این فکرها درگیرتون کنه…لحظه شیرین معاشقه رو از دست دادین

  7. ف ن

    تلنگر سيزدهم ، اق فردريك شناخت خوبي از خانمها داره اما متاسفانه دركً خوبي نداره .
    سرشت زن با احساس و عشق أفريده شده به اضافه تماميت خواه بودنش
    اكر دوست خوبي بشه براي مرد بايد از سرشت اش دور بشه و اين براش سخت ميشه چون دوستي قوانيني داره كه زن دوست نداره و بر عكس مرد دوست داره براي همين هم هست كه خودكامه مي نامنش اما تو عشق بردگي هم برأيش معنا پيدا ميكنه اما تو دوستي به معني مورد سوء استفاده قرارگرفتن براش هست پس براي زن در هر مرحله از دوستي عشق هم بايد نقش داشته باشد.

  8. مریم

    تلنگر 13
    یه چیزی اولش وقتی متن رو خوندم آزاردهنده بود که نفهمیدم
    اما هرچی عمیق تر شدم دیدم بی راه هم نگفته، پس گشتم دنبال علت علمی هرچند بدون علت علمی هم قلبا حرفش را قبول کردم
    تحولی هم که نگاه کنیم زن برای فرزندی که خواهد داشت مردی متعهد می طلبد که این مساله او را در رابطه خودکامه می کند
    و برای آنکه مرد را در رابطه مذکور حفظ کند تلخ (! )برده اش هم می شود
    زن دریای عشق و انفعال است اما منحصرا برای مردی که از ماندن اش اطمینان داشته باشد.
    دوست خوبی نیست چون بی آنکه بداند کارکردی برای آن متصور نیست چه آن را مخرب احساس می کند.
    اینها نوشتم و کمی آزردگی در من تسلی یافت…

  9. n.a

    ن عشق مي كارد و كينه درو مي كند…

    ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر…

    مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

    و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ….

    براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

    و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني …

    در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو …

    او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي …

    او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني….

    او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ….

    او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ….

  10. solale

    به‌درستی که زنان برده اند چرا اگر برده نبودند هیچ مردی در جامعه (خصوصا ایران ) پیشرفت نمی‌کرد هم در زندگی شخصی و هم در محیط کار. زن عشق را می‌فهمد و آن را جاودانه می‌سازد و جمله عاشقت هستم برای هرکسی به کار نمی‌برد ولی در مردان عکس آن صادق است و به‌راحتی جملات عاشقانه را برای همه به کار می‌برند.
    در تدوین اولین منشور حقوق بشر که هم‌اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود منشور کوروش کبیر مدرکی است برای اثبات عدالت جنسیتی ، به‌گونه‌ای که کوروش توجه خاصی به مقام و شخصیت زن داشته است.
    در زمان کوروش زن حامله حق کار کردن نداشته و به دستور وی برای زنان حامله جیره و حقوق ماهیانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته‌شده بود.
    زنان در طول تاریخ ایران دارای جایگاه و ارزش بوده‌اند تا آنجا که در کتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) هیچ مردی ازلحاظ اخلاقی و مذهبی بر زنان ارجحیت ندارد
    زن در ایران قبل از اسلام نیز در دوره ساسانی جایگاه بسیار بالایی داشته و به‌عنوان یکی از اعضاء مهم جامعه در مسائل مختلف شرکت می‌کرده است به‌گونه‌ای که گاه تصمیم‌گیری‌های نهایی را انجام داده است
    زنان در ایران باستان دارای آن‌چنان ارزش و شخصیتی بودند كه حتی در میان ادیان جایی بازکرده بودند و بزرگ و ستودنی قلمداد می‌شدند، چنانچه در آیین زرتشت یك روز از سال به نام روز زن نام‌گذاری شده است.
    مردم ایران روز پنجم اسپندارمد “اسفند ” را جشن می‌گرفتند و به آن عید زن می‌گفتند
    این زیبایی تمدن دیدن چهره‌های درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زده‌اند نمایان‌تر می‌شود.چهره‌هایی همچون هما،آذرمی دخت, پوران دخت و دنیاک و نیز چهره‌های مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشته‌اند.
    اما مشهورترین نمونه تساوی حقوق زنان و مردان در ایران باستان، اجازه انتقال سلطنت از پادشاه به دختر بود آخرین پادشاه مادها آستیاک دارای فرزند پسر نبود، و دختر وی کسی نبود جز شاهزاده ماندانا، مادر کوروش کبیر. که همین مسئله در انتقال قدرت به کوروش نقش مهمی را بازی کرد.
    زن ایرانی پس از گذراندن هفت هزار سال تمدن و فرهنگ شخصیت امروزی خود را به دست آورده است، بشناسیم و بدانیم زمانی که در دنیا زن تحقیر و حق‌وحقوق آن پایمال و لگدکوب می‌شده است در ایران‌زمین با الهام از باورهای دینی و فرهنگ غنی ایرانیان حقوق زن رعایت می‌گردیده و زن از احترام و عزت خاصی برخوردار بوده است.

  11. ---

    مردان ایرانی همسر را برای گذران امورات زندگی اختیار می کنند و در این میان عشق و محبت بسیار کمرنگ است. اما در تقابل این دیدگاه، زنان بلافاصله پس از ازدواج خود را عاشق و وابسته عاطفی همسر دیده و در زندگی زناشویی فقط به همسرشان فکر می کنند.
    مردان کانون گرم خانواده را قربانی هوس های لحظه ای شان کرده و محیط نفرت آمیزی برای خانواده فراهم می کنند.

  12. س

    عشق معشوق را مجهول و گمنام می‌خواهد تا در انحصار او بماند

    دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز می‌خواهد و می‌خواهد که همه‌ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

    در عشق رقیب منفور است،

    در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

    عشق معشوق را طعمه‌ی خویش می‌بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید

    و اگر ربود با هر دو دشمنی می‌ورزد و معشوق نیز منفور می‌گردد

    دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است

    یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیست
    قضاوت با خودتون!!

  13. m

    آخر ای دوست نخواهی پرسيد
    که دل از دوری رويت چه کشيد
    سوخت در آتش و خاکستر شد
    وعده های تو به دادش نرسيد
    داغ ماتم شد و بر سينه نشست
    اشک حسرت شد و بر خاک چکيد
    آن همه عهد فراموشت شد
    چشم من روشن روی تو سپيد
    جان به لب آمده در ظلمت غم
    کی به دادم رسی ای صبح اميد
    آخر اين عشق مرا خواهد کشت
    عاقبت داغ مرا خواهی ديد
    دل پر درد فريدون مشکن
    که خدا بر تو نخواهد بخشيد
    فریدون مشیری

  14. m

    تلنگر 14:

    چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوست نداشتن
    و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن
    و مدام شعر عاشقانه می‌خوانند

    و تراژدی غم‌انگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد
    و آنچه باید باشد، نیست و همه حرف‌ها همین است وهمه‌ی دردها همین جا است.
    درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.»

  15. ن

    تلنگر میخام.معتاد شدم انگار به تلنگراتون…دلم تنگ شده

  16. ن

    شور و شرر که توی تلنگر ۱۵ بهش اشاره داشتین جنسش خیر هست یا شر؟ مثلا افسرده ای رو میشناسم که بعد از بهبودی انرژی روانی اش در جهت مثبتی شکوفا شد و خیلی حس خوبی توی من ایجاد میکرد، طوری که یواش یواش داشتم عاشقش می شدم…البته این جدا ازخشم و غیظی بود که گاه و بیگاه ازش میدیدم

  17. دختر تنها

    سلام. اینطور به نظر میرسه که فیلم رقصنده با گرگ را همین چند روز گذشته مشاهده کرده باشید!
    تلنگرهاتون در کل جالب هستن

  18. مریم

    تعبیر جالبی را برای دلیل درد در تلنگر ۱۶ مطرح کردید…وخوب بود نقش عشق در آرام شدن درد و در ارتباط با دیالوگی که بین مرغ عشق و گرگ ایجاد می شود بیان می کردید…شاید در تلنگری دیگر

  19. دختر تنها

    افسردگی بهایی است که انسان برای شناخت خود می پردازد.
    هرچه عمیق تر به زندگی بنگری؛
    به همان مقدار هم عمیق تر رنج میکشی…
    اروین یالوم | وقتی نیچه گریست

  20. سارا

    تلنگر 18
    حالی نو با رنگ و بویی تازه به تازگی و خوش عطری و سرسبزی خوشه های جوانه زده گندم و به گرمی شقایقها برایتان آرزو دارم . روزگارتان سبز و پرسرور و شور زندگی

  21. دختر تنها

    مست را با غم و اندیشه و تدبیر چه کار…
    ما ز جان بی‌خبریم و بر آن جانانیم…

  22. vida

    ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﯾﺎﻧﺖ ﯾﺎ ﺑﯽ ﺩﯾﻨﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ !
    ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ،ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺍﺳﺖ،ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﺍﺯ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﺎﺩ ﺍﺳﺖ…
    ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﭘﺮﻧﺪﻩ ، ﮔﯿﺎﻩ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ , ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ .
    “ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ “.
    ….ﺍﺯ ﻫﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ..

  23. ناشناس

    تلنگر 19
    حقیقت
    نه به رنگ است و نه بو
    نه به هآی است ونه هو
    نه به این است ُ نه او
    نه به جام است و سبو

    گر به این نقطه رسیدی ؛
    به تو سر بسته و در پرده بگویم
    تا کسی نشنود
    این راز گهر بار جهان را :
    آنچه گفتند و سرودند
    تو آنی !!
    تو خودت جان جهانی
    گر نهانی و عیانی
    تو همانی که همه عُمر
    به دنبال خودت نعره زنانی!
    تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
    همه اسرار نهانی…! “مولانا”

  24. ----

    تلنگر نوزدهم
    ؟؟؟؟؟؟؟؟
    دروغ در حوزه رذايل اخلاقي و نابهنجاري اجتماعي به معناي سخن ناراست، خلاف حقيقت و يا واقعيت و گفتاري ناحق است.
    نفاق و دروغ، دو روي يک سکه
    شخصي که کاري ناپسند انجام مي دهد و يا قانون شکني مي کند، زماني که در موقعيت بازخواست قرار مي گيرد با ابزار دروغ مي کوشد تا زشتي کار خويش را بپوشاند و ديگري را فريب دهد. فريب و نيرنگ زدن از راه تغيير ماهيت عمل به گفتار موجب مي شود تا شخص در جايگاهي قرار گيرد که عيب و عاري بر او نيست.
    ماهيت دروغ فريب ديگري است. دروغگو در تعامل اجتماعي، براي بازسازي وجه شخصيتي و اعتباري خويش تلاش مي کند و فريب و نيرنگ در گفتار از اين جهت انجام مي شود.
    دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساسا ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است که ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مولفه اصلي نفاق و کذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يکسان هستند.
    در دروغگويي شخص براي بازسازي و توجيه رفتارها و کردارهايش تلاش مي کند و مي کوشد تا شخصيت کاذبي را به جامعه نشان دهد که عامل وادارکننده شخص به دروغگويي مي تواند ترس از قدرت ديگري و يا دست يابي به منفعت و يا مصلحتي باشد اما در نفاق عامل اصلي و هدفي که موجب مي شود تا به نفاق گرايش يابد ترس از قدرت است که مي تواند وي را از منفعتي محروم کند و يا فشاري بر او وارد سازد و او را وادار به امري کند که با باورها و اعتقادات وي سازگار نيست. از اين رو مي توان گفت نسبت ميان دروغگويي و نفاق عموم و خصوص مطلق است.

  25. /

    به دو شیوه می توان دروغ گفت: می توان حرف هایی از خود ساخت. و همچنین می توان حقیقت را با صدایی آرام، با خونسردی، مثل حرفی بین حرفهای دیگر، حرفهای کم اهمیت بیان کرد. این شیوه ی دروغگوئی ظریفانه تر است.

    لعنت به هر دوتایش و دومی که ظریف است بیشتر. همین ظرافتش، همین ظرافتِ تیزش همه محکم کاریهای زندگی ات را پاره پاره می کند.

  26. دختر تنها

    سْکینّر بر آن است که «آزادی» و «شأن انسانی» توهمّاتی بیش نیستند، زیرا همۀ رفتارهای انسان بر اساس ساختار ژنتیکی او و در تقویت یا تخفیف الگوهای رفتاری خاص به‌توسط تأثیر شرایط بیرونی، یعنی «تشویق» و «تنبیه»، از پیش تعیین شده هستند. در این معنا سخن‌گفتن از «اخلاق» نیز بکلی تهی از معنا خواهد بود. اگر رفتار انسان تابع جبر باشد، آنگاه عمل اخلاقی هیچ معنای مشخصی نخواهد داشت.
    اگر حق با سْکینّر باشد (که از نگاه ایدئالیسم آلمانی نیست)، آنگه باید تمام سنت دوهزار سالۀ اندیشۀ اخلاقی از ارسطو تا رالز را در زباله‌دان افکند. شاید آن هنگام که ارسطو از «اخلاق» سخن می‌گفت، این مفهوم را نه برپایۀ تقابل جبر وآزادی، بلکه بر پایۀ روابط شهروند پولیس یونانی با دیگر شهروندان بنا می‌کرد اما از کانت به این سو، مفهوم اخلاق با مفهوم آزادی چونان گرهی سخت خورده است که هر تلاشی برای گسستن این دو از یکدیگر کاری است اگر نه به تمامی عبث، اما قطعاً بسیار دشوار. باری، از کانت به این سو، علم اخلاق (به معنای فلسفی کلمه) در روزگار ما بنیانی ندارد جز «آزادی».
    اگر انسان همان انسان عاقل یا animal rationale باشد، آنگاه این بدان معناست که انسان از یک سو موجودی «طبیعی» است و از سوی دیگر موجودی «عقلانی». از جنبۀ طبیعی، انسان موجودی است تابع جبر قوانین جهان بیرون و درون خود. هم قوانین فیزیکی، جغرافیایی، اجتماعیِ عالم بیرون بر او حاکم‌اند و هم قوانین روانشناسیک، بیولوژیکِ عالم درون. بدین سان انسان گرفتار در چنبر جبر طبیعت است. کانت بر این جنبۀ وجودی انسان نام Heteronimie (هِتِرونومی که به « دگرپیروی » ترجمه می‌کنیم) می‌نهد. هِتِروس در یونانی به معنای بیگانه و نوموس به معنای قانون است و معنای آن این است که قانونی از بیرون بر انسان تحمیل شده و او را در اختیار خود داشته باشد. این بیرونیت به معنای بیرونیت مکانی نیست، بلکه بیرونیتی است در نسبت با «عقل». در این معنا، تمامی نیروهای درونی انسان که جنبۀ حسی و تجربی دارند، مانند امیال، شهوات، خواست‌های جسمانی، احساسات و غرایز، همه مشمول همان دگرپیروی می‌گردند زیرا که همه تابع رابطۀ جبری علت و معلولی حاکم بر طبیعت‌اند….

  27. دختر تنها

    تلنگر بیست و یکم.
    حالا چرا خل؟!!

  28. nafise

    تلنگ______رن__وزده١٩

    به دو شیوه می توان دروغ گفت: می توان حرف هایی از خود ساخت. و همچنین می توان حقیقت را با صدایی آرام، با خونسردی، مثل حرفی بین حرفهای دیگر، حرفهای کم اهمیت بیان کرد. این شیوه ی دروغگوئی ظریفانه تر است.

    لعنت به هر دوتایش و دومی که ظریف است بیشتر. همین ظرافتش، همین ظرافتِ تیزش همه محکم کاریهای زندگی ات را پاره پاره می کند.

  29. 111

    در مورد تلنگر سيزدهم،
    فكر ميكنم بردگى و خودكامگى نسبى باشه كه هيچ آدمى از اون مستثنى نيست. فكر ميكنم زنها تا عاشق نشن، دوست داشتنو ياد نميگيرن. با عشقه كه ميشه از همه تاريكيها بيرو ن اومد. اتفاقا زنهايى كه عاشق نيستن، در دوستى هم قابل اعتماد نيستن.
    دركل اين آق فردريك شايد به نوعى درست گفته باشه ولى نحوه گفتنش به آدم احساس خفگى ميده.

  30. م

    غزل حافظ وصف حال شما بود گمونم آقای دکتر…

  31. دختر تنها

    تنهایی شاید یه راهه
    راهیه تا بی نهایت
    قصه ی همیشه تکرار….

  32. ..

    تلنگر 16 , فرق است میان گرگی که گرگ به دنیا آمد ،
    و آدمی که گرگ شد
    اسمش… آدم….است

    اما تو باور نکن

    گاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید…!

  33. ..

    با این تلنگر باید به انسانها گوش زد کرد تا در نتایج کینه ورزی تفکر کنند و بدانند کینه نتیجه ای جز آتش اندوه و عذاب آخرت به همراه ندارد و باید سعی کنند این صفت زشت را که منجر به تفرقه و دشمنی می گردد با ایمان و بخشش و نیکی به دیگران از خود دور سازند تا هم عزت خود را حفظ کنند و هم به آرامش برسند.

  34. مریم

    نفرت و انزجار که در موارد افراطی به کینه تبدیل میشه کارکرد مهمی داره که شما نادیده گرفتید. رفتارگراها اینطور تبیین می کنند که سبب دوری و جلوگیری از آسیب بیشتر میشه… بهمین دلیل هم شاید نفرت و کینه طی تحول بشر باقی مونده…به نظر من نفرت و انزجار از رفتارهای نابهنجار و سیستمهای نابهنجار بهیچ وجه ناپسند نیست، چون مانع تکرار خطا و تکرار آسیبهای پیشین میشه…

  35. دوستون دارم

    خدا شفا میده…ناامید نباشین دکترجان! …اصلا ربطی به پست تلگرامی سوپ نداشت…

  36. م

    تلنگر 27 عالی بود…عالی

  37. دختر تنها

    دوست عزیز، ما واقعا گم شده ایم.
    چه آشوب بزرگی ست زندگی!
    احساس عمیق تر، منجر به سکوت بیشتر می شود. آنجا که نمی توان سخن گفت، باید خاموش ماند.
    #برف_در_تابستان

  38. ملالغتی

    تلنگر ۳۱: حذر به جای حضر

  39. مریم

    … یک رابطه‌ی صادقانه، باز، اصیل، ازصمیم قلب، بدون بازی دادن، و غیرسلطه گرانه، که در آن اعتماد و احترام متقابل باشد، و در آن انتظارات غیر واقعی وجود نداشته باشد. آیا چنین رابطه ای امکان پذیر است؟
    به نظر من این نوع از روابط الان خیلی کمیاب شده و خود من هم در پی اش هستم …غیرممکن نیست …گمون می کنم که این نوع رابطه رو با دیگران دارم و فیدبک دیگران هم برای من این موضوع رو تایید می کنه… اما این توانایی در عین حال نوعی حس تنهایی هم به آدم میده …در عین حال که می تونم خوب رابطه برقرار کنم ضعف های ذکر شده در این مطلب رو در دیگران کاملا واضح و لخت می بینم…حس تنهایی این موقع ها بدجوری بهم هجوم میاره!

  40. مرجان رضازاده

    باسلام و احترام
    آقای دکترمحتوای کانال،عالی است .موفق باشید.اینجانب روانشناس هستم و از مطالب کانال و کتب شما استفاده می کنم . تحقیقی راجع به بررسی رابطه مکانیزمهای دفاعی با سازگاری زوجین انجام دادم .و در نظر دارم درغالب مقاله به چاپ برسونم .آیا ممکنه مجله علمی پژوهشی با درجه علمی مناسب دراین رابطه به من معرفی نمائید؟سپاسگزارم

  41. سارتر

    وقتی تنهاییم، دنبال دوست میگردیم.
    پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش میگردیم.
    وقتی که از دستش دادیم، در تنهایی، دنبال خاطراتش میگردیم.

  42. haninooriUS@gmail.com

    talangor 37
    dr ghorbani in talangor ba khashm e shoma amikhte bood…intor hesesh kardam…ebhame ziadi ham dasht…ambiguity dar kalam neshune chi bood???!!

  43. دختر تنها

    دستت را گرفتم و به چشمت نگریستم. سرم را روی زانوی تو گذاشتم و گرمای تن ات را در تن ام احساس کردم گوئی که تو تن خود من بودی و ناگهان یک طناب دار به دور گردن خودم حس کردم که بیرحمانه گردنم را میفشرد و یک چکش بیرحم که میخی را به گیجگاه من فرو می کوفت.
    باید خیلی متعجب بود اگر انسانها باور کنند که به یکدیگر نزدیک اند و یکدیگر را می فهمند و یکدیگر را دوست میدارند. هنوز دو چیز مانده که کشف بشود: یکی پلی است که ما را به هم نزدیک می کند و دیگری گردابی است که من و تو را از یکدیگر جدا میسازد. هیچ در نظر گرفته ای که چقدر انسان میتواند امکان حیوانیت را در خود همراهی کند؟
    کتاب سرخ. ص. 289

  44. كتايون جيلاني

    بسيار جالب

  45. اناهيتا نعمت زاده

    براي شركت در كارگاههاي شما چه بايد مرد

  46. پروین مردانی

    بسیار عالی لب مطلب رو رسوندید و آدمها رو از زندگی توهمی بدون استرس آگاه میکنه.

  47. بابک ابراهیمی

    این شیوه برخورد با استرس بواقع کاملترین تعریف از مواجهه با استرس است که ارائه گردید

  48. پروین مردانی

    با سلام تلنگر چهل و چهارم رو هم خیلی دوست دارم و صد البته که رسیدن از انتظار به صبر کار آسانی نیست .

  49. فروزان نسب

    تائو: من سه چیز را آموزش میدهم: سادگی…شفقت…صبر

  50. مولود مهدیپور

    خداقوت

  51. رز جوادی

    تلنگر ۴۲ ….واقعا تلنگر بود

  52. زهرالزومي

    سلام اقای دکتر قربانی
    دانشجوی ارشد بالینی هستم برای متغیرهایی مانند “انسجام خود”
    و”تجربیات هیجانی”
    خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید از کدوم کتابهاتون میتونم دراین زمینه ها استفاده کنم .

  53. مرضيه مشتاقي

    سلام جناب اقای دکتر قربانی
    بنده از هیئت رئیسه انجمن روانشناسی ( شعبه استان اصفهان) مزاحم میشم
    میخواستم دعوت ما ( پرفسور نوری ، دکتر قمرانی ، دکتر مصاحبی ، دکتر اسماعیلی ) را برای دوره روانپویشی در اصفهان قبول فرمایید
    چنانچه مایل به همکاری بودید لطفا تلفن تماسی ارائه دهید تا هماهنگی لازم را داشته باشم
    به امید دیدار
    تلفن بنده
    ٠٩١٣٣۶٩۴٠۴٧
    دکتر مرضیه مشتاقی

  54. لو

    تلنگر ۵۱
    دکترجان
    ّبه دفعات دیدم که بدجوری آدمهای دور برتون رو از خودتون می رونید
    من گشتم و هست…شما گشتین نبود شاید بهتر باشه ببینین چی توی شما یا باعث می شه این آدمها به سمتتون نیان…یا اگر هم نزدیک میشن چند صباحی بیشتر تاب هم نشینی با شما رو نداشته باشن
    یک سوزن به خود ..یه جوالدوز به دیگری…
    بارها دیدم که آدمها رو بی جهت متهم می کنین…برچسب می زنین…حق به جانب بودن رو زیاد می بینم…قدرتی رو می بینم که روی ضعف بنا شده…و دردناکه دیدنش برای من که شما رو خیلی دوست دارم….به خصو ص صداقتتون رو می پرستم….
    دعا می کنم رهایی از این بندها رو برای خودم …شما و همه…
    قربونتون برم

  55. آرزو رهبر

    تلنگرپنجاه ویکم.شایدبه همین دلایل است که درجوامع پیشرفته امروزی انسانها به نگهداری ازحیوانات خانگی مثل سگ روی آورده اند.ماندن سگ درکنارانسان شاید ازروی نیاز باشد اما این تنها دلیل همراهیش نیست.شاید اوچنین چشمی دارد.انسان راموجودی کامل می بیند واورا می ستاید.هرآنچه ازدستش برمی آید برای شادی وسلامتی صاحبش انجام می دهد وتنها به غذایی ونوازشی راضیست.بدون زخم زبانی ،توهینی و قدرناشناسیی.

  56. هادی اعتضادی

    با سلام و تقدیم احترام
    خیلی حس خوبی ، وقتی فکر می کنم که امیدوارم زمانی بتونم شاگردی این استاد عزیز رو داشته باشم.
    با سپاس
    طلبه حوزه علمیه قم

  57. ندا نيلفروشان

    با سلام
    از چه طریقی می تونم از کارگاه هایی که جناب دکتر قربانی برگزار میکنند مطلع شوم وشرکت کنم

  58. دکتر فرشته باعزت

    مطالعه و اظهارنظر در باره مطالب تخصصی کانال

  59. عمونوروز

    تلنگر میخایم

  60. م

    به نظرتون چقدر باایده dialogical self مرتبط هست؟
    بیا کامروز بیرون از جهانم
    بیا کامروز من از خود نهانم
    گرفتم دشنه‌ای وز خود بریدم
    نه آن خود نه آن دیگرانم
    غلط کردم نبریدم من از خود
    که این تدبیر بی‌من کرد جانم
    ندانم کآتش دل بر چه سان است
    که دیگر شکل می سوزد زبانم
    به صد صورت بدیدم خویشتن را
    به هر صورت همی‌گفتم من آنم
    همی‌گفتم مرا صد صورت آمد
    و یا صورت نیم من بی‌نشانم
    که صورت‌های دل چون میهمانند
    که می آیند و من چون خانه بانم

    غزل شمارهٔ ۱۵۲۰

  61. الهام سادات قنادپور

    استاد ارجمند :
    با سلام و تشکر از پست های خوب شما
    هر پستی ک میگذارید تلنگری سازنده ست و اثرش تا مدتها در من باقی میمونه
    در صورت امکان لطف بفرمائید بیشتر پست بگذارید
    با تشکر فراوان

  62. -

    با سلام و صبح بخیر خواستم یک مطلب کوچک اما بزرگی را خدمت آقای دکتر عرض کنم من چند سال قبل دانشجوی ارشد کودکان استثنایی دانشگاه تهران بودم آوازه دکتر به گوشم رسید خواستم ملاقاتی با دکتر داشته باشم دوبار به اتاق ایشان مراجعه کردم و وقت حضوری برای آن روز برای چند دقیقه خواستم چون ما آموزش و پرورشی برای کارمان به شهرستان بایستی برمی گشتیم اما ایشان در لحظه اول صحبت فرمودند نه من هم از لحن صحبت ایشان ناراحت شدم بعد از گذشت ایامی برای مطالعه به کتابخانه در وقت آزاد رفتم کتابی از ایشان در آنجا بود که از اول تا آخر آن را راجعه به درمان کوتاه مدت روانکاوی خواندم و برای بخشش و غفران آن دعا خواندم نه برای دکتر بلکه برای خانومی که دانشجوی آن دانشگاه بود و من نمی دانم در پی چه حادثه ای فوت کردند و کتابهایش را به کتابخانه اهدا کردند که یکی از کتابهای اهدایی کتاب دکتر بود و من درس گرفتم نکند من هم در زندگی کاری شبیهه کار دکتر کنم که این تلنگری است برای خودم که …..نباشم و همیشه هوشیار رفتارم باشم .ما مگر چند صباحی در این دنیا زنده هستیم که نتوانیم به دیگران خیر هدیه کنیم.التماس دعا

  63. میترا هاشم زاده چکان

    با سلام خدمت استاد بزرگوار من هاشم زاده هستم از ارومیه برای رساله دکتری در مورد اختلال شخصیت مرزی کار خواهم کرد البته من بنا به دلایل خاص تحصیلاتم چون با فاصله بوده الان دانشجوی ۵۰ ساله هستم ولی الحمدلله از نظر نمره نمونه هم هستم می خواستم ببینم با شما می تونم روانپویشی کوتاه مدت رو یاد بگیرم البته می دانم درمان و بهبودی علایم برای مرزی اصلا کلمه کوتاه مدت شاید با ساختار این اختلال نخوره ولی تفکرم اینه که لزومی نداره برای همه علایم افتراق این اختلال حتما یک شیوه درمان بکار ببریم من فکر می کنم برای روابط شی در مرزیها حتما روان درکمانی لازمه و می شه با ترکگیبی از دیالکتیک در بحث رفتاری و حتی ختنواده درمانی برای روابط مادر و دختر از چند شیوه درمان استفاده کرد و تلفیقی از ایهنا یک روش کاربردی کارآمد به ما بدهد حداقل کاری که می تونم با توجه به سنم بکنم یک کار برای اختلا بوردرلاین و یک کار خوب برای نارسیستیک هست بنابراین می خوام با شما و در خدمت شما باشم در هر حال ی خوام شما را از نزدیک ملاقات کنم من در این سن باید بدانید دنبال علم و خدمتم لطفا راه دیدن تان را برای من بفرمایید هزینه و کلاس و ….. را متوجه هستم . با کمال احترام میترا هاشم راده ۰۹۱۴۸۵۳۲۹۷۷

  64. سالومه

    سلام

  65. مهسا

    سلام استاد نابم
    تلنگرهاتون واقعا فوق العادست. همیشه جمله به جمله و دقیق میخونمشون. تلنگر ۵۶ شما احساس میکنم عجیب وصف حال کمال گرایی من بود!
    امیدوارم شاهد تلنگرهای بیشتری از جانب شما باشیم
    خدا حفظتون کنه و ما بتونیم از وجودتون بهره مند باشیم همیشه
    پاینده و سلامت باشید

  66. دوستی

    سلام
    دلم برای تلنگرهای عاشقانه شما تنگ شده
    یه مدت زیاد از عشق می نوشتید
    فکر کنم دیگه خبری از عشق نیست

  67. صفیه هادیان

    باسلام .من برای کار دفاعم بر روی خودشناسی انسجامی کار میکنم می خواستم تو این زمینه کتاب معرفی کنید ممنون میشم

  68. ...

    کسانی که کینه‌توزی می‌کنند و نفرت می‌ورزند؛ به رابطه سازی نزدیکترند تا کسانی که نه کینه‌توزی می‌کنند و نه عشق می‌ورزند.
    مارتین بوبر
    نظرتون چیه استاد عزیز؟

  69. سارا عابدزاده

    دراین سال نو جان و تنتان به طراوت و سرزندگی شکوفه های بهاری،سایه مهر زندگی بر سرتان و خدا حافظ سایه شما بر سر ما باشد ،امید به اینکه قدردان لطف و مهر شما با کسب صلح و آشتی کنیز و شاه وجودمان و درک آداب عاشقی باشیم .
    روزگارتان سبز و پر سرور
    سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک

  70. محسن

    چرا دیگه هیچی جدید نیم ذارید؟ نه روی سایت نه روی کانال؟:(((

عضویت در سایت
Registrations have been disabled
ارسال پیام به کارشناسان
گالری تصاویر بیشتر
کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت محفوظ می باشد.
طراحی وبسایت: آنلاین استودیو